2010/02/08

آهای فندک قشنگ با کلاس یه کم هم ما رو تحویل بگیر
***
گیر دارم به مارک بربری
***

2010/02/07

خواب خوبی نداشتم مث سگ خوابم میاد یعنی الان تشک و لحاف میخوام خفن...آی تواین سرما حال میده همچین بری زیر پتو قایم شی بعد دزدکی منظره بیرون از پنجره دید بزنی
یه لیوان شیر کاکایو داغ بزنی تو رگ و واسه خودت هی رویا ببافی
***
خدایا یه گوشی خوشگل جینگول تاچی از آسمونا بفرست
بعدش خدایا انقده خوبه بشه در کنارش یه عدد پرشیا یا مزدا هم بندازی تو بغلم
ای ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی
***

2010/02/02

آخیششششششششششششششششششششششششششش
حالا دیگه باید جشن گرفت ...شادی کرد...کابوس یک ماه به پایان رسید

2010/01/31

سیسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسس

2010/01/26

اوه اوه بدبخت شدیم
یعنی راستش کم آوردم رسمن...خشکم زد....قاطی کردم
خداهه تازه خوشحال بودم از حکمی که به دستم داده بودن
که این بلا رو سرم آوردی ....لابد حکمتیه اما آخه خداهه هوامو داشته باش
***
اصلن یادم رفت خوشحالی کنم واسه گوشواره قشنگه

2010/01/25

ببین می دونم میگی بایدبرم دکتر میدونم الان داری مسخره م می کنی
ولی به خدا وقتی فک می کنم اگه نبودی من چه خاکی بر سرمی ریختم
وقتی یاد قبلنا می افتم ...اونوقت که می گم خیلی نا شکرم به خدا
خدایا مرسی ....عزیزکم مرسی

2010/01/24

و باز هم حباب گوش مخملی شد
***
دلم تنگ میشه واسه مجید...کاش بیشتر می موند....کلی کارش داشتم

2010/01/23

می خوام بنویسم انقده حرف هس اما خسته م حتی از گفتن...اونم بی فایده
***
خب گویا قراره یعنی قرار این بوده من نمی دونستم به هم و خواسته های هم احترام نگذاریم
هرچند حال نمی کنم و یه رابطه دوستانه سالم و آروم رو ترجیح میدم به میدون جنگ و لجبازی و بچه بازی ولی خب باشه همبازیت میشم
***
دلم عاشقونه آروم می خواد
***
یه ورشکسته لوده که راه پس و پیش نداره
آمال و آرزوهاش چیز دیگه س منشش با تو خیییییلی فرق داره
چه جذابیتی برای تو داره...تویی که من می شناسم
***
حرفام سر دلم داره می گنده

2010/01/21

دلم سفر می خواد یه جایی دور از این محل کار و استرسش
دوراز همه چی یه جا خلوت آروم شاد که هی از ته دل بخندم مث قبلنا

2010/01/20

خب خبر آخر اینکه ای وای مجید اومده اصلن نمی دونم باید چی کار کنم...این فرق میکنه با بقیه
***
خب از احوالات مرد ماآنست که وقتی عصبی میشه و غیرتی
عرق کرده وتمام انگشتان دست و پایشان یخ می کند ....ای جان
***

2010/01/19

خب وقتی می شینم فک می کنم حق میدم بهت
یه سقف گرم و با کلاس تو برج نداری که داری
ماشین خوشگله نداری که داری
خرج و برج نمیدی که میدی
دستت توجیب خودت نیس که هس
تن و بدن سالم نداری که داری
خوشگل و بچسب نیستی که هستی
آروم و منطقی نیستی که هستی
دوستم نداری که داری
آخه پس من چه مرگمه....هان....چرا انقد هی آشوبم

2010/01/17

روزگار بدی شده خیلی بد...دیگه هیچی قشنگ نیس یعنی نمی ذارن
***
می دونی این لحن مسخره کننده پشت گوشیت آزارم میده لطفا اصلاح شو
***
شک ...تا حالا فکرشم نمی کردم....خیلی حس بدیه اونم واسه کسی که همه چی به تخمش بوده

2010/01/16

خب یه آخر هفته واقعی
دیدن دوست قدیمی ،هولی هوپ خریدن و یه شام جانانه تو عالی قاپو
دیزین و کلللللللی برف و تله سواری ویه دیزی باحال خلاصه که خوش گذشت...مرسی
***
یعنی از به اصطلاح رفیق ده ساله بعید بود این حرکات واقعا آدمارو میشه فقط یه جاهای خاصی شناخت
عزیزم بچه ها درمورد این خصلت مسخره ت گوشزد کرده بودن اما باورنکردم
خیالی نیس دارم برات....و حالا می فهمم خدابعضی وقتا جای حق نشسته گویا
ولی راستش خیلی متاسف شدم...حیف دوستیمون بود...من با تو خیلی روراس بودم
***
آبجی کوچیکه ماشین مشکی خوشگله مبارکت باشه ایشالا....ای جان
داداشی کوچیکه رفت واسه امتحاناش ...موفق باشی بچه
***
صب همچین با یه حس خوبی از خونه زدم بیرون...با کلی انرژی..مرسی

2010/01/14

یادم باشه در مورد خونه م با هات صحبت کنم
یادم باشه بریم خرید روسری و گوشواره
یادم باشه در مورد یه مساله خصوصی که جاش اینجا نیس باهات مشورت کنم
یادت باشه یه رازی رو که مونده سر دلم یواشی تو گوشت بگم و منتظر عواقبش باشم
یادم باشه ...........حرف زیاده ...گاهی فک می کنم بیخوده...
***
بیا واین یخت رو بشکن
***

2010/01/13

یزدی ها همشون آدمای خودخواه مغروری هستن که بطرز فجیعی میخوان بگن زن براشون مهم نیس
و توی این مساله یزدیها با هم از همه جای دنیا کل دارن....مریضن همشون
***
خب حاللا رفتم به جا لباس برا بچه اخوان واسه خودم شلوار مخمل سرمه ای تاپ آجری با یه ست لاک و رژ آجری برداشتم ...حالا هی تو داد بزن
***
هولی هوپ فروشی کجاس ؟

2010/01/12

یعنی سرت درد کنه بعد یه مرتیکه روانی سرصب بره تو مخت
بعد تر یه نامه اداری کاری بیاد که بیشتر بره تومخت
بعدش از سازمان زنگ بزنن که مدرس شما تو کلاس بی ادبی کرده و کلی اراجیف و هی معذرت خواهی
دیگه حالا بعد ترش چی می خواد بشه نمی دونم
***
حسای بد میشه زودتر برید من الان جون ندارم خیلی هی بندازمتون دور اینبار خودتون میشه برید
***
بازم خوبه تو هستی با تمام خوبیهات

2010/01/11

می دونی اونوقتا هم که مرده باد و زنده باد وخون و خونریزی جواب داد
قرار شده بود ملتی از اوج عزت به حضیض ذلت بیفته ....وگرنه انفجار نوری در کار نبود
حالا هم از اوج رفتن خبری نیس انقده مقایسه مفت بی خود نکنید ...بذارید به گه خوریمون ادامه بدیم
***
یعنی یه جورایی حالم از همممه چیز و همممه کس داره به هم می خوره
***
ممنون که تنهام نگذاشتی
مرسی که هی نگران احوالم بودی
مرسی که بغلت رو در اختیارم گذاشتی تا یه کم آروم بشم....اوضاعم زیاد خوب نیس
اما قول میدم خوب شم

2010/01/10

گیر میدم بعدش خودم عین سگ پشیمون میشم
***
انقد یه جور خاصی خستمه...با اینکه یکی دو روز کار رو پیچوندم
***
حالا هی برین بمیرید جنبش رنگی بیارید ببرید واسه ملت گوسفندی که
محال تصادف ببینن وترمز نکنن و نظر ندن
محاله دختر و پسری رو تو فامیل و محل کار ببینن و حرف در نیارن و نمیرن از فضولی
ملتی که هنوز هم به مرده باد و زنده باد عقیده داره و 30 سال فریاد الکی بسش نبوده
ملتی که مث گوسفند اگه از در خدا پیغمبر وارد شی میتونی هر بلایی سرشون بیاری
چه می دونم بابا ....اصلن نزدیک یه ساله همون دس و پایی هم که می زدیم بگیم زنده ایم اونم نیس همه مث مرده ها می مونیم هممممممممممه...یه مشت روانی
***
نوع کار و محیط کاریم داره بدجور فرسوده م می کنه ...اینو از همون اولش هم می دونستم
***
راستم میگه بعضی آدماسریع براشون همه چی عادی میشه و روتین
اما من هنوزم وقتی سرمای صب می خوره تو صورتم خوشحال میشم و خدا رو شکر می کنم
هنوزم وقتی شب تمام شهر زیر پام ذوق می کنم
هنوزم دوس دارم هر شب با یه غذای رنگی پذیراییت کنم
هنوزم از اینکه خونه برق میزنه از تمیزی خوشحالم
هنوزم هی دوس دارم تاروز تموم شه و من پر بکشم بیام خونه
هنوزم دوس دارم منتظرباشم تا بیای
می دونی شاید عادت کنم اما هیچ وقت برام عادی نمیشه

2010/01/07

فک کنم ...به خیر...اگر خیری باشد...گذشت...
***
تو خیالاتم تو شب داشتم تصور می کردم شوهری همسری داشتم و
روزی خبر مثبت آزمایشی رو بهش میدادم و اون خوشحال مث بچه ها هیجانی میشد
یکی بیاد این ابرهای بالاسر ما رو ببره که اینجا دنیای واقعیه...که...خیلی خشن...خشکه
***
خدایا ما رو ببخش
***
واما شب و زیبایی و قداستش
می دونی یه حرفایی فقط برای توی تخت تو دل شب که همه جا تاریکه
همه خوابن همه هی زل نزدن بهت
اونوقته که می تونی آروم خیز برداری تو یه بغل گرم
بعد آروم آروم حرفای دلت اونایی که بغض شده سر گلوت رو زیر گوشش بگی
می تونی همچین گریه کنی تا شاید آروم شی می تونی از ترسات براش بگی
می تونی آروم بگیری و از اون پایین هی نگاش کنی و هی قند تو دلت آب بشه
خوش به حال کسایی که زندگی تخت خوابی دارن...حسودیمه..ماهم دلمون خوش حباب داریم...چاه تنهاییا

2010/01/04

چرادروغ...راستش می ترسم ...اما چاره ای نیس
ته دلم...اون ته ته که صداش هیچ وقت نباید شنیده شه واسه خودش آروزهای دیگه ای داشت
خداهه دوستت ندارم قرارمون این نبود هیچ وقت
***

2010/01/03

خب اینکه بیان یه مشت ملت زنده گاو و گوسفند رو به خاطر یه حسین مرده 1400 سال پیش بکشن و ببرن حالا هتک و غیره مسایل هیچ اصلن عقلانی هس خدایی...من یه چیزایی رو نمی فهمم
***
نمی دونم چرا شباعین مرده می افتم...خمار و مست خواب
***
یه قسمتی از بدنم به طور شدیدی درد میکنه آخ درد می کنه
***
خب یهویی شد کندوری شریعتی و هتل دیزین ...خدایی جفتش هم باحال بود
***
حالا مجبور نیستیم چشامون ریز کنیم از فاصله یک کیلومتری به ساعت ریزه زل بزنیم که ساعت چنده
***

2010/01/02

انقده شک شدم که اصلن نمیدونم
الان باید بترسم شاد باشم ناراحت باشم دپرس شم خجالت بکشم هیجانی شم
ولی لامصب عجب حسسسسسسسسسسسسسسسس عجیبیه هیچ وقت فکرشم نمی کردم...هیچ وقت
***

2009/12/31

آقا جان اصلن چه معنی داره جنس ضعیف ولطیف از 7 صب تا 7 شب کار کنه
یه حالی میده 2 بزنی بیرون بنزین بزنی بازار میوه تره بار خرید کنی
کزت شی تمیز کاری کنی و غذا بار بگذاری بعد یه دوش آبگرم راحت بخوابی
یه کم طرح نقاشی بزنی و بعد همه اینها ساعت 7 شب باشه
که بخوای زندگیت رو با ارامش تازه شروع کنی

2009/12/30

همچین حالم به جا نیس انگاری آب ریختن تو سرم...خواب می خوام
***
میدونی دلم ...دلم ...یه آرامشی مث وقتایی که لب دریا نشستی می خواد

2009/12/29

شبی بود یه شب به یاد موندنی
از اونا که باید تو دفترچه خاطراتت پر بگذاری توی صفحه ش تا یادت بمونی شیرینیش ارامشش
اصلن همه چی ریتم زندگی داشت ....خدایا مرسی ....مرسی ...مرسی
***
این تعطیلات به جا خستگی بردن بیشتر خسته م کرده...خوبه تموم شد
***
دیگه اعتقادی ندارم خوب وبدش با خودم ...حس می کنم همه کمرنگ شدن
خداهه اما هنوز تورو دارم دوستت هم دارم

2009/12/25

خب دیگه تنها شدم ...تنهای تنها....حالا باید خیلی منتظر شم تا بیای
***
گفتم از تعطیلات بی برنامه تنها بدم میاد
حالا میشینم هی چیپس و ماست می خورم چاره ای نیس
***
آخه چه جوری دلت اومد بری بی من
***
مثل تهرانی‌ها که می‌گویند: «دیر شد بجنب». من دیر زمانی‌ست که می‌گویم: «غروب شد بیا».*
هرچند ادبیاتِ زندگی امروز این حرف‌ها را بر نمی‌دارد، اما انتظار متین و با حیا‌ی «غروب شد بیا» را دوست دارم
(+).

2009/12/24

آخی...داشتم می مردم ها...مرسی ...
***
می خواستم مخ آبجی کوچیکه رو بزنم ...نشد
***
اه اه تعطیلات عزاداری ....بدم میاد
***
چه کنم ...چی کار کنم

2009/12/23

هیچ حواست هس حباب که داری چی کار می کنی
***
روز خوبی نبود از صب دوندگی آخرش هم یه بگو مگوی جانانه
***
حالا ...درست حالا که قراره دورباشی خیلی دور...دلم بیشترمی گیره...خیلی زیاد
***
اه که توچقدرسرد و بی روح هستی
***
همه دارن میرن شمال ...پس من چی
گاهی آنقدر حرف ها زیاد است که سکوت می کنی .
آنها هم همین کار را کردند .
ماشینی کرایه کردند .
رفتند و رفتند .
پیش از بدرود فقط لحظه ای زن ، مرد را بوییده بود .
.
.
.

حالا درست یک سال است که زن نفسش را در سینه حبس کرده است .
..
(+)

2009/12/22

جونمی جون هوراجون کادوشب یلدا یه پالتو طوسی با کلاس ...دوسش دارم...داداشی مرسی زیاد
***
میدونی زیاده روی کلهم خوب نیس راستش
***
یه جورایی دلم نه بگم شکسته اما دلگیرم ازت
***
توجه توجه
***
فال هم گرفتیم اونم گفت ملولم ...هی